اول خدا بود خدا ی مهربان .خدا مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند خوب یاد نگرفت. مادر از دنیا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهمید ، بعد از مدتی فرزند مهر را آموخت زیرا او دارای فرزند شد.
مادر :میمش :مهر و محبت الفش :آرامش و ایثار دالش: دوستی رایش: رحم و رفاقت
مادر در باران آمد .مادر با یک سد نان آمد.مادر با دستی پینه خورده آمد.مادر با دلی پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند آمد.مادر با قلبی مهربان آمد .
به فدای مادر
یادت باشه اون شبای که قن داغی بودی و فسقلی گریه می کردیو شلوارتو خیس می کردی، بابات تو خواب ناز بود، اون مادرت بود که بیدار میموند تا آرومت کنه
هیچ وقت فراموش نکن وقتی می یومدی خونه غذات آماده بود ولباسا تو می شست قربونت صدقت می رفت کاری که شاید اونای که متاهل هستن خانماشون الان براشون اون که باید انجام ندن
تو که رفتی توی فرنگ و فکر میکنی با توالت فرنگی رفتنت فرنگی شدی، یادت باشه، هنوز این دعای خیر مادر که بدرقته، پس فکر نکن فراموشت کرده، شده یه زنگ بزنی روز مادر تبریک بگی
اگه فکر میکنی بزرگ شدی، صاحب زن و بچه شدی، می خوام بگم تو هنوز همون بچه مامانی هستی، واست مادرت، اگر چه سنت بالای چهله
تو که فکر میکنی پسر بزرگی شدی، ادعا میکنی همه چیز حالیته و شبا دیر میای خونه، تو هنوزهمون آقا کوچولی ، چون نمی دونی مادرت تا وقتی میای صد بار از خواب بیدار میشه تا بچه اش نیاد خونه آروم نمیشه
اگه فکر میکنی دختر بزرگی شدی میری با دوستات بیرون یا مسافرت ،بدون مادرت قلبش با تو ،تا سالم برگردی ،پس تو هنوزم همون خانوم کوچولوی هستی که، دستش تو دست مادرش داره تا تی تا تی مکینه
اون شبای که بیمار بودی حالت خوب نبود مادرت از تو بیشتر زجر می کشید .مادرا حاظرن بمیرن بیماری و مرگ بچه شون نبینن
فراموش نکن اگر چه مادرت از دنیا رفته اما میشه بهش بهترین هدیه رو داد ،تو هر دین و مذهبی که هستی با دعا خوندن تو یه خدای یکتا و مهربونی هست که بهترین هدیه تو رو بهش میده
هیچ وقت یادت نره اگر چه مادرت رو کنارت به ظاهر نمی بینی یا فوت کرده مادرت دستت رو گرفته فقط باید دست گرم و مهربو نشو احساس کنی
خدا وکیلی یه چیزی رو اعتراف میکنم من که مسلمونم دوستانو نمی دونم ولی تو کتاب مقدسم اومده که یکی مهرو لطف خدا رو نمیشه جبران کرد ویکی مهرو محبت پدر مادر ومن یکی این سخن خدا رو کاملا قبول دارم(البته همه حرفای خدارو قبول دارم) ولی قربون خدا ،ماها به چه دردشون می خوریم این همه اذیتشون میکنیم، باهاشون بحث میکنیم ، قهر میکنیم ،و..... قدرشونو نمی دونیم ،آخر سر یه چیزی ازشون طلب داریم، واقعا چرا اینجوریه آخر سر هم ازمون دست نمی کشن
پس اگه قهری آشتی، اگه بد بودیم خوب بشیم ، اگه خوب بودیم خوب تر، تجدید رفتار کنیم،اگه متاهل هستیم به مادر شوهر و مادر زن سر بزنیم
شاید بگی این حرفا قدیمی شده ولی واقعیت داره می تونی امتحان کنی و این سوال از کسی که دوسش داری بپرسی اگه نامزد داریم یا زن نمی خواد شام بریم بیرون و ول خرجی کنیم میشه با یه شاخه گل و یه سبد محبت و اینک ثابت بشه دوستش داریم کافیه. واقعیت اینکه اگه معشوقه ما بیمار باشه میدونید اون هدیه یا گل ما اون لحظه به دردش نمی خوره. اون روزهای که با ما بودهدر حین بیماری اونا رو مرور می کنه ، و اینکه بازم اون روزا رو می خواد نه کادو وهدیه پس معشوقه حتی تو بیماری نیازی به مهر و محبت شما داره .همین یه دنیا ارزش داره که بدونه براش احترام قایل هستی و دوستش داری و اون این، توی قلبش میمونه، درست که هدیه تو جلو چشمش میمونی اما چشم آدم با هدیه ها و چیزای دیگه پر میشه ،گذریه و فراموش میشه ولی محبتت تو توی قلبش میمونه هیچ وقت فراموش نمیکنه و تو رو با دنیا عوض نمی کنه
حرف زیاد بود وقت کم یه جوری هم باشه که از حوصله دوستان خارج نباشه
میلاد سرور مادران عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمامی مادران و زنان شایسته ولایق،ودوستان عزیز مبارک باد
از همه کسانی که این متنو خوندن ممنونم و اگر با زبان محاوره و خارج از ادب چیزی گفتم عذر می خوام.
|Gmail:mojtaba.saki@google.com
+
نوشته شده در سوم تیر 1387 18:35 توسط مجتبی
|
سلام به دوستان خوبم که همیشه من و وبلاگم رو تنها نگذاشتن من دو رو قبل از تولدم اپ میکنم چون فردا یه سفر دارم تهران ،ممکنه نتونم اپ کنم و شرمنده شماها عزیزان نشم.
چشم هايم خسته است
چشم هايم خسته است ، زبانم بند آمده ، واشك هايم ماننده آبشار سرآزير شده
زمان زودتر از هرروز ميگذرد، وتپش قلبم آهسته آهسته تراز هميشه ميزند
احساسم درفراسوی ۵ ساله پيش رفته ،خدای من۵ سال گذشت
مادر،۵ سال است كه فقط با اسمت زندگي كرده ام ، دستانه گرمت يادم نيست
بوسه هاي پر غرورت از خاطرم پاك شده ، خطا هايم از ذهنم رفته
ونصيحت هاي عاشقانه ات هيچ چيز را در احساسم تداعي نمي كند
غمي سخت در سينه ام است ۵ سال از دوريت گذشته وپسره ۲۰ ساله ات
مرد شده ، غصه هايم درقلبه كوچكم ماننده دريا شده ،ولي اسمه محكم مادركه
فقط برايم خاطره شده ، مرا محكمتر وايستاده تر از ديروز ميكند
صداي قلبم را گوش كن به عشقه تو آن همه غصه را در بزرگترين آب دنيا
پرت كرده اقيانوس ، حتي دريا هم غرق شده نيست شده ، نا بود شده چون
تو خواستي محكم باشم به اندازه ي قطره هاي احساسه اقيانوس ...، به نبودنت
عادت كرده ام ولي بازتو را ميخواهم ، بعضي شب ها در رويا يم ميبينم پسر
كوچكت سربر شانه هايت گذاشته وزار زار گريه ميكند ، دستانه پر از مهرت
را احساس ميكنم كه اشك هايم را با حوصله پاك ميكند
خواهر بي تو تنها شده ، هر روز كه ميگذرد موهاي سفيدش مرا خوردتر از
ديروز ميكند ، هنوز رفتنت را باور نكرده ، ولي من مثله نگهبانه شب ، مثله
يك مرد مراقبه او هستم ، به پاييز سپرده ام كه به تمام درختانه دنيا خبر بدهد
كه امروز را برايت بميرند ، مي دانم تنها نيستي ، چون من به خدا گفته ام
حلقه ايي از فرشته هايش را مثله زنجيردورت بگرداند، هميشه احساست ميكنم
دوستت دارم مادر
مشخصات كلي متولدين خرداد ماه:
اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سريعالانتقال ، متلّونالمزاج ، غير پايدار ، عاشق كارهاي فكري ، كنجكاو ، پرانرژي ، داراي شخصيّت دوتايي ، بيثبات ، دمدمي مزاج ، هرگز كار را تمام نميكند ، عاشق مسافرت ، معاشرتي ، سر به هوا ، زرنگ ، قابل تطبيق با هر محيط ، پي به اسرار ميبرد ، نا آرام ، در جستجوي مطالب جديد ، واقعاْ با سليقه ، ماهر ، داراي قدرت فكري زياد ، آدم شناس ، عاشق برنامههاي كوتاهمدت ، منطقي ، عاشق حركت ، متنفّر از تقلّب ، عاشق كامپيوتر ، از كار طولاني خسته ميشود، عاشق شطرنج ، زود جوش ، در يكجا بند نميشود ، نرم و غيرمستقيم حرف ميزند ، قابل انعطاف ، عاشق مطالعه ، عاشق جمع مردم ، رنگارنگ ، داراي قوّه تخيّل زياد ، خوش سر و زبان ، ماجراجو و بي ثبات ، شيك پوش ، غير حسود ، گاهي شاد و گاهي غمگين ، گاهي پر حرف و گاهي خاموش ، نكته سنج ، اهل هنر ، خواهان وفاداري ، كم حرف ، آب زير كاه ، اهل معاشرت ، رويائي ، بي قرار ، اصلاْ رويش حساب نكنيد ، ميل ندارد كسي از كارش سر در بيارد ، با انصاف ، بدقول ، اهل زخم زبان ، گاهي لجباز ، عاشق غذاهاي تند .
مرد متولد خرداد:
با ذوق، هنر دوست، غير حسود و كمي بدقول، براي فرزندان پدري نرم و مهربان، در زناشوئي و معاشرت با زن اهل تنوع و ماجرا، خوش صحبت است، علاقه دارد كه مرموز جلوه كند، گاهي اهل زخم زبان، كنايه و آزار است. از شنيدن انتقاد از رفتار عاشقانهاش بيزار است.
دوستان گلم امیدوارم با حرفهای خودم سرتان را به درد نیاوردم . و بابت این جشن خشک و ببخشید چون خیلی با عجله اپ کردم دوستتان دارم. مجتبی
+
نوشته شده در یازدهم خرداد 1387 20:32 توسط مجتبی
|
بیکران
آن گاه که نیستم،
شاید کسی بگوید، آفتابی بود،
غروب کرد.
سنگینی بغضم چه می شود؟
به دست که خواهم سپرد،
رازهای نگفتنی ام را !؟

این گرگ ها که می خوانند،
یاد لرزانی نگاهت می افتم.
گفته بودی خنکای زمستان،
روی پلک های خسته ات،
بوی مرا خواهند آورد ...
گفته بودی،
باران،
قطرات محبت من است.
این راز جاودان آسمان،
خدایا، که خواهد دانست؟
رویایی بود،
گذشت!!
آتش هم چنان زنده است ...
هم چنان می تابد
و اعماق نگاهم را به خود مجذوب می کند.
چرا کسی نمی داند؟
همه می پندارند ...
هیچ کس راز پرواز را احساس نکرد ... !!

آنگاه که نیستم،
شاید کسی برایم سیاه بپوشد،
اما،
کسی نخواهد فهمید، چه کسی رفته است !!
کسی نخواهد فهمید،
باران چیست؟
سکوت آزارم می دهد،
غریبانه آمدم،
غریبانه خواهم رفت.
میعاد من خداست.
عاشقانه خواهم رفت ...
کاش پاهایم سست نمی شد !!
کاش نمی دیدم،
کاش نمی شنیدم ...

دلم می گیرد،
و سکوت گنگی که مرا در آغوش می کشد.
اینجا،
برایم نا آشنا شده.
من غریبانه می گریم !!
من ناشیانه وداع می خوانم ...
آنگاه که بودم،
کسی مرا ندید ...
آنگاه که بروم نیز،
هیچ کس دلش نخواهد گرفت.

چه کسی را دارم،
زیباتر، مهربان تر از تو ...
کاش دستهایم را بگیری و
مرا رها کنی از میان این همه خاموشی.
کاش ... پرواز را به من بیاموزی.
ای خدای من ...

رویای من در میان پرواز عقابهای آسمان،
گره خورده است.
اینجا برایم ناآشناست.
این غریب رنجور را هیچ کس نمی شناسد.
رویای من،
همان خیابان پاییز خورده است.
با دستهای مهربان تو ...
+
نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1387 22:36 توسط مجتبی
|
چند روزی است خسته ام خسته از آنچه که آینه ی سیاه رنگ دیده ام می بیند.
چرا آدمی از آنچه که صمیمیت نام نهادندش گریزان است؟
یا نه...چرا او را از صمیمیت گریزان کرده اند؟نمی دانم...!
کودکی هایم صمیمیت یعنی؛ بغل کردن عروسکی که در دست دیگری بود.
صمیمیت یعنی؛بازی کردن با دخترکی که تازه به خانه مان آمده بود و بعدها نامش دوست شد.
صمیمیت یعنی نصف کردن سیب قرمز با پسرکی که از آن سوی کوچه سیب در دست تو را می نگریست.
آری کودکی هایم صمیمیت را اینگونه می شناختم، ولی هم اکنون...
راستی این روزها صمیمیت یعنی چه؟؟؟
اگر صمیمیت یعنی همان بغل کردن عروسک دیگری؛ آیا تو عروسکی در دامان کودکان دیروز می بینی؟
جز اینکه خود عروسکی شده اند در دامان دیگری!
اگر صمیمیت یعنی همان بازی با دخترک آیا تو هیچ دوستی را وفادار می بینی؟
جز اینکه از تو وفا می طلبد و جفا می کند!
اگر صمیمیت یعنی همان نصف کردن سیب قرمز با پسرک؛ آیا تو هیچ پسری را می بینی که تنها به همان سیب قرمز دستت بنگرد؟
جز اینکه به قلب قرمز رنگ درونت می نگرد!
نه خدای من! دیگر صمیمیت مدفون شده.
دیگر آن مهربانی و صمیمیتی که در حیاط های کوچک و باغ های زیبای کودکی مان داشتیم پشت دیوارهای بلند زمان مدفون شده.
من هم صمیمیت را در کوچه باغ های خاطراتم مدفون کردم...
کنار همان دیوار، زیر همان خاکی که قدم هایمان را بر رویش می گذاشتیم... .
مسافر تنها
+
نوشته شده در بیستم اسفند 1386 19:30 توسط مجتبی
|
بخشندگی اهل حرم در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین است. فرا رسید ما خون ماه شور حسینی ماه محرم را به شما تسلیت می گویم.
بنام خدا
سلام
در ضرب المثلی گویند روزی موسی برای عبادت به کوه طور می رفت در راه گناهکار دائم الخمری را دید. گناهکار گفت :موسی به کوه که برای عبادت میروی از خدایت بپرس من در کدام طبقه جهنم جای دارم موسی از او با وعده دیدار خداحافظی کرد ،در راه به عابدی مقدس مآب رسید او نیز گفت:یا موسی از خدایت بپرس که من در کدام طبقه بهشت خدایت جای دارم و موسی با وعده دیدار او، با او بدرود گفت .حال موسی از کوه باز میگردد
در را عابد را دید عابد جواب سئوال را خواست موسی فرمود من اول یک سئوال می پرسم سپس در انتها جواب تو را می دهم
فرمود: در کوه بودم که زمین شکافته شد از میان زمین یک مورچه سیاه بیرون جست که از دهانش کاروانی از اشتران بیرون آمدند ،مقدس مآب گفت:موسی مرا دست انداخته ای موسی فرمود :برو که در فلان طبقه جهنم جای داری زیرا که به قدرت وتوان ومعجزه خدایت ایمان واقعی نداری.سپس به گناهکار رسید و داستان مورچه واشتران را تعریف کرد ،گناهکار گفت : موسی مرا دست انداخته ای این که برای خدایم کاری ندارد خدای من پروردگار جهانیان است ،موسی فرمود در بهشت جایت باد .
این را گفتم که یادمان باشد نکند روزی به ثواب های کوچکمان مغرور شویم و گناهان بزرگمان را از یاد ببریم که بزرگترین گناه خوار شمردن گناه وبزرگ دانستن ثواب است نمی دانم شاید گنهکاری که در پیش چشم ما محکوم باشد در پیش چشم گل زیبای نرگس ،"حر" دیگری باشد که امام زمانش او را برادر خود خطاب کند شاید زیباست که بگویم
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید
شاید این نوع دیدن را بلد نیستیم که خدا ما را از دیدن خوبترین خوب خودش محروممان کرده وبه حتم هنوز درهای امید باز است که یاد بگیریم که همه خوب واز ذات اقدس اللهی هستن.
التماس دعا
یا حق...
+
نوشته شده در نوزدهم دی 1386 13:38 توسط مجتبی
|
بچه ها سلام ببخشید من دیر به دیر اپ میکنم. شما به بزرگی خودتان ببخشید اخه این ترم درسام خیلی فشرده شده و خیلی کم فرصت پیدا کنم بیام نت و برای شما دوستان خوبم خدمتگذاتر باشم. به خاطر همین فشردگی درسام فقط دو شب میرم اهواز خونمون ودلم برای خانواده ام تنگ میشه
من الان این اپ رو از خرمشهر شهر دانشگاهی که من آنجا درس میخونم مینویسم وبابت تاخیر شرمنده
و بدانید که خیلی دوستان دارم

پرواز در سكوت !
|
آري ٫ پرواز در سكوت!
خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم.
ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز!
پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت !
خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان!
ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد.
ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد.
خدايا اين چه روزگاري است!!
كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند!
اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند!
اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود!
اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند!
خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم.
خدايا از تو آرامش مي خواهم. مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم. ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم!
مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو.
خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي.
خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم!
پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن .
من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را .
************ ********* ********
در اشتياق پرواز بي آسمان ترينم
عمري به جرم بودن٫ با خاك هم نشينم
نفرين به چشم هايم٫ اين حفره هاي تاريك
آخر چگونه اي دور؟ بايد تو را ببينم!
اي باغ سبز سيال!آخر بگو چه مي شد؟ |
+
نوشته شده در شانزدهم آذر 1386 20:2 توسط مجتبی
|
به نام حق
پول
یه سخنران معرف در مجلسی که دویست نفر در آن حصور داشتند . یک اسکناس بیست دلاری را ازجیبش بیرون آورد
پرسید چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟
دست همه حاضران بالا رفت
سخنران گفت بسیار خوب من این اسکناس را به یکی ار شما خواهم داد ولی قبلا از آن می خواهم کاری بکنم
و سپس در برابر نگاه های متعجب حاضران اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید
چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟
و باز دستهای حاضرین بالا رفت
این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و باکفش خود آن را روی رمین کشید بعد
اسکناس را برداشت و پرسید خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟ باز دست همه بالا رفت
سخنران گفت دوستان با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید
و ادامه داد در زندگی واقعی هم همین طور است ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که رو به رو می شویم
خم می شویم مچاله می شویم خاک آلود می شیم و احساس میکنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی
سر مان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم پر ارزشی هستیم
هنر سخاوت را بياموز
هستي هم چنان تو را غرق در بركت ميكند
هر آنچه به هستي ميدهي هزار برابر باز پس ميگيري
يك گل هديه ميكني و با هزار گل گلباران ميشوي.
تعلق رها كن!
اگر واقعاً در پي ثروتي
اگر ميخواهي دنياي دروني سرشاري را داشته باشي،
هنر سخاوت بياموز.
************ ********* ********* **
آنها که بسر در طلب کعبه دویدن
چون عاقبت امر به مقصود رسیدن
رفتند که در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را ندیدند
چون معتکف خانه شدن از سر تکلیف
نا گاه نا گاه خطابی از آن خانه شنیدن
که ای خانه پر ستان ، خانه پر ستان
چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پر ستید که که پا کان طلبیدند
حق یارتان
+
نوشته شده در بیست و یکم آبان 1386 20:17 توسط مجتبی
|
امروز براي خيلي ها روزي معمولي بود! هوا ابري يا نه آفتابي بود...
شايد هم براي يكي گرم گرم و تابستاني...ولي يكي، يا حتي شايد يك عالمه آدم توي اين دنيا، امروز برايشان خيلي خيلي مهم باشد.
روز تولد هركسي شايد خاطره انگيزترين روز زندگي اش باشد و از آدم هاي دور و برش هم انتظار دارد كه اين روز مهم را هيچ وقت از ياد نبرند!حالا يك كم فكر كن... كسي هست كه روز تولد تو، برايش مهمترين روز زندگي اش باشد؟
صبح كه بيدار مي شود، بخواهد تمام شادي هاي زندگي اش را يك جا به تو تقديم كند؟و از تمام كساني كه در طول روز مي بيند، انتظار داشته باشد كه اين روز مهم را جشن بگيرند؟
اگر همچين آدمي را مي شناسي، بايد بگويم روز تولد تو واقعا روز مهميه!
امروز هم يكي هست كه روز تولدش براي من مهم است. خيلي خيلي مهم است.
تولد تو تولد همه خوبیهاست
تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربانی
تولد دوست داشتن
تولد خوشبختی
تولد امید
تولد آرامش
تولد یک فرشته
تولد یک زیبایی
تولد تمام روزهای قشنگ زندگی
ساده فقط باید گفت
تولدت مبارک

خوب در هر حال روز تولد محیا جان رو به دوستاش و خودش تبريك ميگم و اميدوارم صد ساله بشه و سلامت باشه
+
نوشته شده در سی ام مهر 1386 10:17 توسط مجتبی
|

عید سعید فطر بر تمامی روزه داران و وطنداران مسلمانان جهان مبارکباد
عید بزرگ خدا

حلول عید فطر ،زیبایی عبادت وبندگی را به نمایش میگذارد .
عید فطر ، عید عاشقان اطاعت ، و مشتاقان خود سازی است .
روزه داران یکماه در جهت رضایت حضرت دوست سر به استان یکتایی اش گذاشته و فرمان بی همتایی یگانه را در آسمان دل پذیرا گشته و به ضیافت و مهمانی خدا رفتند ،
روزه داران در یک ماه روزه بجنگ نفس شتافتند روزه داران با روزه داری درس صبر ومقاومت را آموختند روزه به انسانهای روزه دار گفت گرسنگی ، تشنگی و ایستادن در مقابل نفس مشکل و دشوار هست و لی انسان میتواند در مقابل دشواری ها ایستادگی نماید روزه تمرین برد باری وصبوری میباشد روزه به روزه داران و انسانها هشدار می دهد که فقر و گرسنگی که انسانهای دیگر رادر رنج و عذاب کرده است از ان رنج عذاب مطلع گردید و روزه دار در هنگام گرسنگی خودرا شریک رنج فقرا میدانند و بدانند . روزه دار در ماه مبارک رمضان و هنگام روزه داری خود را متخلق به اخلاق الله میدانند در لحظات روزه خودرا مطیع و بنده احساس میکند ، اگر انسان روزه دار موفق شود بتواند از فیوضات ماه مبارک رمضان که ماه بندگی و خود سازی است بهره ببرد ، بر نفس غلبه پیدا نماید وفقر وفقرا را درک نماید این خود یک پیروزی بحساب می اید و این پیروزی را فرهنگ رمضان وروزه داری عید نامیده اند ، براین اساس هست که در فرهنگ دینی بعد از پایان ماه مبارک رمضان عید فطر بر پا میگردد چرا یکه روزه داران با موفقیت از امتحان بیرون امده اند بخاطر این توفیق جشن پیروزی بر پا میگردد ، و این جشن پیروزی در فرهنگ مکتب اسلام بنام عید سعید فطر یاد شده هست .
بلی ! عید لغتی عربی بوده که به معنی جشن و جشن گرفتن می باشد و همچنین فطر در لغت همریشه فطور و افطار بوده که بمعنای خوردن آشامیدن میباشد از آن جهت این عید را عید فطر نامیده اند که در روز اول ماه شئوال که همان روز اول عید سعید فطر میباشد دستور امساک از طعام ونوشیدن برداشته می شود قبل از افطار در روز عید فطر و بعد از ادای نماز عید فطر دستور اعطای زکات فطره صادر شده است که بر هر مسلمان لازم است با پرداختن وجه معین برای فقرا، آغاز عید فطررا بر پا دارد روزه دار از پرداختن زکات فطر لذت میبرد چرا که در یکماه روزه داری حالت یک فقیررا درک نموده است حالا با پرداخت اندک وجه و یا ......شاید اندکی احساس ارامش برایش دست دهد شاید براین اساس بوده که بر هر مسلمان پرداخت زکات فطره لازم واجب شده است .
در اکثر کشور های اسلامی به مدت سه روز از این عید معنوی تجلیل میگردد اما شکل گرامیداشت از این روزبزرگ در هر فرهنگ و هر ملت و کشور فرق می کند اما آنچه مسلم است در این روز دید باز دید ها بصورت با شکوهی به اوج خود میرسد معمولا در فرهنگ دینی بزرگتر ها مخصوصا پدران و مادران افراد ذیحقی هستند که در برنامه عید ، گرامی داشته میشوند اگر به جنبه های اخلاقی و عاطفی آن توجه گردد جنبه های بر جسته و عالی در این بعد مشاهد می گردد که در سایر فرهنگها کمتر دیده شده است کدورتها و .......... و حتی دشمنی ها در روزهای عید کنار زده میشود همه و همه در کنار هم از عید تجلیل می نما یند عید مختص قشر خاصی نبوده بل همه در عید خو درا سهیم می بینند در خوشحالی و این جشن با شکوه شریک میشوند، به این پدیده اجتماعی و دینی اگر عمیق شویم متوجه خواهیم شد که عید فطر بصورت غیر مستقیم یک نوع پیام میدهد که با فقر مبارزه گردد مخصوصا این فقر یکه در اکثر کشورهای عقب مانده گریبانگیرمردم شده هست فقری شدید یکه جامعه ای افغانستان را میفشارد فقری که زمینه ای دهها فلاکت وبدبختی مردم را فراهم آورده هست فقری که در این روزها هزاران هموطن ما را در افغانستان می ازارد ، فقریکه انسانهای آزاده ای را اسیر خود کرده هست که نمی توانند اندک پولی تهیه نمایند تا همگام با دیگران در این خوشحالی و جشن خود را شریک احساس کنند ونمی توانند کفش و کلاه و لباسی که لازمه ای عید هست برای اطفال خو د تهیه نمایند چه بسا که ارزو میکنند که ای کاش عیدی در کار نبود ! این یک ماه روزه داری واین پرداخت فطریه خود نشانه ای هست از فرهنگی که با فقر در جامعه به مبارزه پرداخت و اینکه افراد فقیر را شناسایی کرد و با افراد مستحق زکات فطریه را پرداخت نمود این یک گام برای گامهای بعدی و تحریک وجدانها ی بیدار و هشداریست برای حاکمان .
سالیان متمادی است که کشور ما تنها چیزی را که می شناسد و تنها چیزی راکه با آن زیست کرده و با آن نفس کشیده و با آن راه رفته و آن بلای خانمانسوز فقربوده ، در این کشور هرکه امده ورفته کاریکه نکرده همان فقر زدایی بوده و بس ، تعدادی هم که آمده فقط شعار فقر زدایی را داده و از این شعار برای خود پلی ساخته که از آن عبور کنند برای منافع سیاسی خود ، نه برای نجات جامعه فلاکت زده و فقیر ما .
آری ! لازم هست که مقداری در فلسفه ای هر پدیده ای دینی و اجتماعی با دقت و عمق بیشتر دیده و پرداخته شود وازاین پدیده ها اموزه ای لازم را بگیریم و در برنامه های زندگی خو د پیاده نماییم از همین بر گزاری عید فطر چگونه میتوانیم برای بهبود زندگی خو د واجتماع پیرامون خود درس بگیریم ایا ما که در تجلیل از عید و دید باز دید ها در سه روز عید و خرجهای کذایی که انجام میدهیم آیا از همسایه و اقارب و دهها فرد دیگر که از بر گزاری عید به خاطر فقر و تنگدستی در رنج عذاب هست چقد ر برای ما قابل در ک بوده ؟ و ایا ما که توانایی کم کردن مشکل یک انسان را داشته ایم گامی در این جهت در این روزهای خدایی برداشته ایم ؟ ومیتوانیم شادی های خود را با فقرا ومستمندان تقسیم نماییم ؟
بهر حال ! عید سعید فطررا برهمه ای و طنداران عزیز چه در داخل و چه در خارج ، از صمیم قلب تبریک و تهنیت عرض میداریم از در بار احدیت ارزو داریم که بتوانیم برمشکلات فایق اییم و بر گزار کننده ای عیدی باشیم که بوی فقر و بد بختی دیگر به استشمام نرسد.
و السلام

این هم چند شعر زیبا برای روز عید سعید فطر به تمام روزه داران جهان تثدیم میکنم.
عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا
یک ماه تمام مهیمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا
************************************************
معشوقه به نام من و کام دگرانست
چون غره شوال که عید رمضانست
************************************************
رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر
وداع باید کردش که کرد رای سفر
به ما مقدمه عید فرخجسته رسید
براند روزه فرخنده ساقه شکر
برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت
که زود رود آن چیز کو گرامی تر
************************************************
در دلت بود هم از اول ماه رمضان
که چو شوال شود چنگ زنی در می ناب
و...
ما مسلم و برنامه ما قرآن است
ملیت ما به پایه ایمان است
عیدی که برای ما پسندیده خدا
فطر است و غدیر و جمعه و قربان است
به پیشواز عید سعید فطر رفتن تنها به ادبیات فارسی محدود نمی شود و در ادبیات سایر ملل نیز نمونه های بسیاری در ستایش این روز فرخنده سروده شده است، به ویژه درادبیات عرب ، که غالبا مضامین را با توصیف های غنایی بیان داشته اند که در اینجا به ذکر سروده ای از " ابونواس" اکتفا می کنیم :
من شوال علینا
و حقیق بامتنان
جا باقصف و بالعز
ف و تعزید القیان
او فی الاشهر لی
ابعدها من رمضان
یعنی : ماه شوال بر ما منت گذاشت ، پس سزوار سپاس می باشد. با شادی و نغمه بانوان آمد. با وفاترین ماهها برای من ، همان دورترین آنان از رمضان می باشد.
عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت

+
نوشته شده در بیستم مهر 1386 21:5 توسط مجتبی
|

حلول ماه مبارک رمضان بر تمامی مسلمانان جهان مبارکباد
رمضان ماه خدا
رمضان آمد و ما خسته دلان در خم کوچه
بنشستیم که شاید کسش آید و رساند ته کوچه
اگر آید کس و ما را به چنین وضع بیند
ته کوچه نرساند
در همان جا برهاند
وکند قطع امید از من وتو
و بگوید
تو که هستی متشیع به چنین وضع نشستی
چه توقع ز بقیه
تو دلم را بشکستی
و رود تا که رساند نفری را
ته کوچه
و تو اینک بنشستی وسط راه
و تو باید بنشینی تا که شاید بشوی مورد و مقبول اله
بنشین در وسط راه
و بمان منتظر سال دگر تا که شاید کسش آید تا دوباره نظری سوی تو و ما بکند
رمضان ماه خداست
و خدا دوست بدارد نفری را که کند صید کسش را
به محبت
او بود منجی عالم که کند عدل به پا در همه عالم
او کند سیر در احوال من و تو
که اگر بود امیدی به ره آرد به ته کوچه رساند
رمضان ماه خداست


خداوندا ! به حق این ماه و به حق کسی که از ابتدا تا انتهای آن، به بندگی تو
پرداخته مثل فرشته ای که او را مقرب درگاهت ساخته ای و یا پیغمبری که به
رسالت مبعوث نموده ای و یا بندة شایسته ای که از خواص، قرارش داده ای از
تو درخواست می کنم که بر محمد و اهلبیت او درود فرست و ما را اهل
کرامتهایی قرار ده که در این ماه به اولیائت داده ای و آنچه که در حق ساعیان
در طاعت و بندگیت لازم کرده ای در حق ما نیز واجب گردان و ما را در زمرة
کسانی قرار ده که در پرتو رحمت تو شایستگی جایگاهی رفیع در نزد
تو را به دست آورده اند........ .
آمین

+
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1386 20:46 توسط مجتبی
|